شب یلدا
دیشب اولین شب یلدات بود عزیزم امسال شب یلدای متفاوتی بود برای من وبابا پارسال هم توی شکمم بودی و من ویار بدی داشتم و هیجی نمیتونستم بخورم به جاش امسال جبران کردم و خودمو خفه کردم . تو هم که مثل یه تکه بلور توی جمع میدرخشی و همه دور و ورت میچرخن . خاله ندااینا هم از سمنان اومده بودن و تو با دیدن نگین که برات شکلک در می آورد
کلی ذوق میکردی و دست و پا میزدی . شب هم مامان جون نذاشت بر گردیم خونه و ساعت 1:30 از خستگی بیهوش شده بودی و با اینکه گهوارت نبود اصلا اذیت نکردی تخت تا صبح خوابیدی یعنی 2 بار توی خواب فقط می می خوردی.قربونت برم که روز به روز نمکدونتر و خوردنی تر میشی .
عکس در ادامه مطلب :





مامان جون برای هممون فال گرفت و برای تو هم یه فال گرفت گلم .
انشالله100 شب یلدارو با لب خندون و تن سالم ببینی فرشته کوچولوی خودم .
بووووووووووووووووووس بوووووووووووووووس .


شب یلدا
